«رولد دال» متولد سال 1916 است. او پيش از این که نویسنده شود، به عنوان خلبان هواپیمای جنگنده در جنگ جهانی دوم خدمت کرد. داستانهای جذاب او که به زبانی مهیج و پرحادثه نوشته شدهاند شما را به ماجراهایی که هرگز فراموش نخواهید کرد میکشانند.
جایزهها
کتابهای «رولد دال» ـ همانطور كه گفتم ـ جایزههاي بسیاری براي نويسندهي خود به ارمغان آوردهاند. مثلاً اين جايزهها:
جایزهي «ویت برد» برای کتاب "زنان جادوگر" در سال 1983
جایزهي «اسمارتیز» برای کتاب "ایسیو ترات" (Esio Trot) در سال 1990
و جایزهي «بلو پیتر» برای کتاب "ماتیلدا" در سال 2000
جالب است بدانید شهرکی که «دال» در آن زندگی میکرد برای بزرگداشت او در سال 2008 جایزهای را به نام «جایزهي با مزهي رولد دال» پایهگذاری کرد.
«رولد دال» و يك گفتوگو
- نویسندگی را به چه چیز تشبیه میکنید؟
- نویسندگی مانند قدم نهادن در یک پیادهروی طولانی است، عبور از درهها و کوهها و جاهای دیگر. در طول این پیادهروی، شما نخستین منظرهای را که میبینید، دربارهاش یادداشت میکنید، سپس کمی جلوتر میروید، به بالای تپهای میرسید، آن را هم یادداشت میکنید و به همین ترتیب هر روز به پیادهروی ادامه میدهید و از زاویههای مختلف، همان چشمانداز را میبینید. وقتی به قلهي بلندترین کوه میرسید، کتاب به پایان میرسد؛ چرا که از آن بالا بهترین منظره را خواهید دید. همه چیز را در کنار هم میبینید. اما این مسیر، بسیار طولانی و حرکت، بسیار کُند است.
- چگونه ایدههای داستانهایتان را پیدا میکنید؟
- ایده یک داستان در ابتدا به شکل بذر یا نهالی بسیار کوچک پیدا میشود که البته خیلی هم راحت به دست نمیآید. ممکن است شما به مدت یک سال در این سو و آن سو پرسه بزنید تا بذر ایدهای خوب پیدا کنید. من وقتی ایدهای خوب پیدا میکنم، سریع آن را یادداشت میکنم تا از یادم نرود. اما هیچ عجلهای نمیکنم و بلافاصله شروع به نوشتن داستان نمیکنم. خیلی با دقت دور و بر آن بذر ایده قدم میزنم و نگاهش میکنم. آن را بو میکنم تا ببینم آیا این بذر قابل رشد است یا نه. چرا که وقتی شروع به نوشتن داستان کردید، قدم به سفری یک ساله گذاشتهاید و این تصمیمی بزرگ است.
- چگونه شخصیتهایی جالب خلق میکنید؟
- وقتی شما دارید کتابی مینویسید که شخصیتهای آن کتاب مخالف حیوانات هستند، خوب نیست که شخصیتهایی معمولی داشته باشید؛ چونکه آنها هرگز باعث جذب خوانندگان شما نمیشوند. هر نویسندهای در جهان باید شخصیتهایی را خلق كند كه چیزی جالب در موردشان وجود داشته باشد. این موضوع در کتابهای کودکان بیشتر اهميت دارد. من به این نتیجه رسیدهام که برای اینکه شخصیتهای داستانهایم برای بچهها واقعاً جالب باشند، باید تمام خصوصیات آنها را ـ چه خوب، چه بد ـ بزرگنمايي كنم. بنابراین اگر شخصی واقعاً بداخلاق، بد یا ظالم است، شما باید او را خیلی بد اخلاق، خیلی بد و خیلی ظالم معرفي كنيد. اگر آنها زشت هستند، باید آنها را به نهایت زشت جلوه دهید. به نظر من این روش، روشی جالب و تاثیرگذار است.
زندگی نامه
«رولد دال» در 13 سپتامبر سال 1916 در جنوب كشور «ولز» به دنیا آمد پدر و مادر او نروژی بودند. وقتی «دال» کوچک بود، پدرش را از دست داد. او به مدت دو سال در مدرسهای در «ولز» درس خواند. سپس به مدرسهای در انگلستان رفت و از 9 تا 13 سالگی در آنجا بود. البته او از درس خواندن در این مدرسه لذت نمیبرد؛ چون خیلی از معلمان آن سختگیر بودند و دانشآموزان را به شدت تنبیه میکردند.
«دال» در ورزش شنا و کریکت خوب بود؛ اما در کلاس درس شاگرد خوبی نبود. یکی از مهمترین سرگرمیهایش خواندن کتاب بود. او بیشتر به خواندن کتابهای ماجراجويانه علاقه داشت.
وقتی 13 ساله بود با خانوادهاش به شهر «کنت» نقل مکان کردند. او در مدرسهای به نام «رپتون» به درس خواندن مشغول شد. این مدرسه از مدرسه قبلیاش هم بدتر بود! مدیر مدرسه، بچهها را بهشدت کتک میزد و دانشآموزان بزرگتر به دانشآموزان کوچکتر زور میگفتند. با این وجود از یک چیز این مدرسه خوشش میآمد. در این مدرسه، هر چند ماه یک بار، یک شرکت شکلاتسازی جعبههایي از شکلات را برای آزمایش به طور رایگان برای دانشآموزان آن مدرسه میفرستاد. «رولد دال» رمان معروفش به نام «چارلی و کارخانهي شکلاتسازی» را بعدها بر اساس این خاطرهي جالب نوشت.
بعد از پایان یافتن دوران مدرسه، کاری در يك شرکت نفتی بهدست آورد و دو سال بعد، از طرف آن شرکت به آفریقای جنوبی اعزام شد. در سال 1939 جنگ جهانی دوم شروع شد، «رولد دال» به نیروی هوایی پیوست و خلبان هواپیمای جنگنده شد؛ اما در نخستین پروازش سوخت هواپیمایش تمام شد و در یکی از بیابانهای لیبی سقوط کرد. جمجمهاش ترک برداشت؛ اما از این سانحه جان سالم به در برد.
«دال» نویسندگی را در سال 1940 در آمریکا شروع کرد. نخستین داستانش گزارش سقوط هواپیمایش بود که در یکی از روزنامهها به چاپ رسید. سال 1945 به انگلستان برگشت؛ اما در اوایل سن 50 سالگی دوباره به آمریکا برگشت و ازدواج کرد. آخرین سالهای زندگی «دال» خیلی خوب بود و او بعضی از بهترین کتابهایش مانند «بی اف جی»، «زنان جادوگر» و «ماتیلدا» را در همین سالها نوشت. او در 23 نوامبر سال 1990 در آکسفورد انگلستان از دنیا رفت.
کتابهای ترجمهشده به فارسی
داستانهای نامنتظره، لاک پشت، تمساح غولپيكر، روباه زرنگ، انگشت سحرآمیز، داستان شگفتانگیز هنری شوگر و شش داستان دیگر، «ماتیلدا»، «من و زرافه و پلی»، «داروی شگفتانگیز جورج»، «غول بزرگ مهربان».
عليرضا باقري جبلي
منبع : خبرگزاری کتاب ایران
جایزهها
کتابهای «رولد دال» ـ همانطور كه گفتم ـ جایزههاي بسیاری براي نويسندهي خود به ارمغان آوردهاند. مثلاً اين جايزهها:
جایزهي «ویت برد» برای کتاب "زنان جادوگر" در سال 1983
جایزهي «اسمارتیز» برای کتاب "ایسیو ترات" (Esio Trot) در سال 1990
و جایزهي «بلو پیتر» برای کتاب "ماتیلدا" در سال 2000
جالب است بدانید شهرکی که «دال» در آن زندگی میکرد برای بزرگداشت او در سال 2008 جایزهای را به نام «جایزهي با مزهي رولد دال» پایهگذاری کرد.
«رولد دال» و يك گفتوگو
- نویسندگی را به چه چیز تشبیه میکنید؟
- نویسندگی مانند قدم نهادن در یک پیادهروی طولانی است، عبور از درهها و کوهها و جاهای دیگر. در طول این پیادهروی، شما نخستین منظرهای را که میبینید، دربارهاش یادداشت میکنید، سپس کمی جلوتر میروید، به بالای تپهای میرسید، آن را هم یادداشت میکنید و به همین ترتیب هر روز به پیادهروی ادامه میدهید و از زاویههای مختلف، همان چشمانداز را میبینید. وقتی به قلهي بلندترین کوه میرسید، کتاب به پایان میرسد؛ چرا که از آن بالا بهترین منظره را خواهید دید. همه چیز را در کنار هم میبینید. اما این مسیر، بسیار طولانی و حرکت، بسیار کُند است.
- چگونه ایدههای داستانهایتان را پیدا میکنید؟
- ایده یک داستان در ابتدا به شکل بذر یا نهالی بسیار کوچک پیدا میشود که البته خیلی هم راحت به دست نمیآید. ممکن است شما به مدت یک سال در این سو و آن سو پرسه بزنید تا بذر ایدهای خوب پیدا کنید. من وقتی ایدهای خوب پیدا میکنم، سریع آن را یادداشت میکنم تا از یادم نرود. اما هیچ عجلهای نمیکنم و بلافاصله شروع به نوشتن داستان نمیکنم. خیلی با دقت دور و بر آن بذر ایده قدم میزنم و نگاهش میکنم. آن را بو میکنم تا ببینم آیا این بذر قابل رشد است یا نه. چرا که وقتی شروع به نوشتن داستان کردید، قدم به سفری یک ساله گذاشتهاید و این تصمیمی بزرگ است.
- چگونه شخصیتهایی جالب خلق میکنید؟
- وقتی شما دارید کتابی مینویسید که شخصیتهای آن کتاب مخالف حیوانات هستند، خوب نیست که شخصیتهایی معمولی داشته باشید؛ چونکه آنها هرگز باعث جذب خوانندگان شما نمیشوند. هر نویسندهای در جهان باید شخصیتهایی را خلق كند كه چیزی جالب در موردشان وجود داشته باشد. این موضوع در کتابهای کودکان بیشتر اهميت دارد. من به این نتیجه رسیدهام که برای اینکه شخصیتهای داستانهایم برای بچهها واقعاً جالب باشند، باید تمام خصوصیات آنها را ـ چه خوب، چه بد ـ بزرگنمايي كنم. بنابراین اگر شخصی واقعاً بداخلاق، بد یا ظالم است، شما باید او را خیلی بد اخلاق، خیلی بد و خیلی ظالم معرفي كنيد. اگر آنها زشت هستند، باید آنها را به نهایت زشت جلوه دهید. به نظر من این روش، روشی جالب و تاثیرگذار است.
زندگی نامه
«رولد دال» در 13 سپتامبر سال 1916 در جنوب كشور «ولز» به دنیا آمد پدر و مادر او نروژی بودند. وقتی «دال» کوچک بود، پدرش را از دست داد. او به مدت دو سال در مدرسهای در «ولز» درس خواند. سپس به مدرسهای در انگلستان رفت و از 9 تا 13 سالگی در آنجا بود. البته او از درس خواندن در این مدرسه لذت نمیبرد؛ چون خیلی از معلمان آن سختگیر بودند و دانشآموزان را به شدت تنبیه میکردند.
«دال» در ورزش شنا و کریکت خوب بود؛ اما در کلاس درس شاگرد خوبی نبود. یکی از مهمترین سرگرمیهایش خواندن کتاب بود. او بیشتر به خواندن کتابهای ماجراجويانه علاقه داشت.
وقتی 13 ساله بود با خانوادهاش به شهر «کنت» نقل مکان کردند. او در مدرسهای به نام «رپتون» به درس خواندن مشغول شد. این مدرسه از مدرسه قبلیاش هم بدتر بود! مدیر مدرسه، بچهها را بهشدت کتک میزد و دانشآموزان بزرگتر به دانشآموزان کوچکتر زور میگفتند. با این وجود از یک چیز این مدرسه خوشش میآمد. در این مدرسه، هر چند ماه یک بار، یک شرکت شکلاتسازی جعبههایي از شکلات را برای آزمایش به طور رایگان برای دانشآموزان آن مدرسه میفرستاد. «رولد دال» رمان معروفش به نام «چارلی و کارخانهي شکلاتسازی» را بعدها بر اساس این خاطرهي جالب نوشت.
بعد از پایان یافتن دوران مدرسه، کاری در يك شرکت نفتی بهدست آورد و دو سال بعد، از طرف آن شرکت به آفریقای جنوبی اعزام شد. در سال 1939 جنگ جهانی دوم شروع شد، «رولد دال» به نیروی هوایی پیوست و خلبان هواپیمای جنگنده شد؛ اما در نخستین پروازش سوخت هواپیمایش تمام شد و در یکی از بیابانهای لیبی سقوط کرد. جمجمهاش ترک برداشت؛ اما از این سانحه جان سالم به در برد.
«دال» نویسندگی را در سال 1940 در آمریکا شروع کرد. نخستین داستانش گزارش سقوط هواپیمایش بود که در یکی از روزنامهها به چاپ رسید. سال 1945 به انگلستان برگشت؛ اما در اوایل سن 50 سالگی دوباره به آمریکا برگشت و ازدواج کرد. آخرین سالهای زندگی «دال» خیلی خوب بود و او بعضی از بهترین کتابهایش مانند «بی اف جی»، «زنان جادوگر» و «ماتیلدا» را در همین سالها نوشت. او در 23 نوامبر سال 1990 در آکسفورد انگلستان از دنیا رفت.
کتابهای ترجمهشده به فارسی
داستانهای نامنتظره، لاک پشت، تمساح غولپيكر، روباه زرنگ، انگشت سحرآمیز، داستان شگفتانگیز هنری شوگر و شش داستان دیگر، «ماتیلدا»، «من و زرافه و پلی»، «داروی شگفتانگیز جورج»، «غول بزرگ مهربان».
عليرضا باقري جبلي
منبع : خبرگزاری کتاب ایران
ورود



