مرجع هواداران فانتزی ، علمی تخیلی و ژانر وحشت
طرفداران فانتزی
ورود
شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



گذرواژه را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید
منوی اصلی
افراد آنلاین
24 کاربر آن‌لاين است (4 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مقالات)

عضو: 8
مهمان: 16

شارن, گروبزگریدی, ياسمين, آتنا, Archer, رنزمی.کالن, جاسمین, پرسيوس, ادامه...
مقالات سایت
به بخش مقالات سایت طرفداران فانتزی خوش آمدید !
برای خواندن مقالات سایت ابتدا می بایست شاخه ی اصلی مورد نظر خود را انتخاب کنید و در آن شاخه مقالات را جستجو کنید . لطفاً توجه داشته باشید که تمامی مقالات قرار گرفته در این بخش توسط اعضای سایت نوشته یا ارسال شده اند و آن تعدادی که از مکان های دیگر گرفته شده همراه با ذکر منبع می باشند .
شما نیز می توانید برای ارسال مقالات خود در این بخش از اینجا اقدام کنید . پس از ارسال مقاله باید منتظر باشید تا مقاله مورد نظر توسط مدیران سایت تایید شده و در سایت قرار گیرد . مقالاتی که طبق قوانین سایت نباشند و مقالات بدون منبع در این بخش قرار نخواهند گرفت .
مقالات :: داستان کوتاه

نبرد هري پاتر با رستم ( طنز )


طنز - نبرد رستم و هري پاتر
کنون رزم پاتر و رستم بگوش دگرها شنيدي خوب اين هم به روش



ديدن هري پاتر رستم را:


رستم از يازده نبرد خونين باز مي گردد...افراسيابان و سهراب و اکوان ديو و اسفنديار را نگون ساخته است. ليک اکنون بسي الاف است و طفلک بر سر کوچه نشستي و با رخش هي مي رود تا دور برگردان و بر مي گردد...


به رستم مي گويند هري پاتر امده و اورا به نبر دعوت کرده...رستم که دلش لک زده براي يک جنگ حسابي،راهي مي شود...



ميدان نبرد-خارجي-روز



هري با قدم هاي محکم رسيد صداي هري را چو رستم شنيد

پريد رستم از زين رخش خودش هري هم پياده شد از آذرخش



نگه در نگه....دشت خاموش و خف جهاني فرو رفته کلا تو کف

همه مات و مبهوت اين ماجرا که رستم چه خواهد کند بچه را؟



رستم تک و تنها بود و ايرانيان محل رخش هم به او نگذاشته بودند. عوضش سپاه پاتريان تا دلت بخواهد مملو بود از هوادار و چيرليدر و خرده ساحر.



سپاه دليران که زاغارت بود ولي تيم پاتر ز هاگوارت بود

رون و هرميون ...چو و شخص مدير که اسمش فراموش کردم حقير!




رجز خواني دو پهلوان:



هري گفت رستم تويي نره غول؟ بياموزمت فن رزم از اصول

شنيده بدم هيکلت خوشگل است نبرد و ستيزه تورا مشکل است



ولي رستم آن قد که مي ديد بود سرش تا کمربند هاگريد بود

بدو گفت رستم برو بچه جون برو آمريکا درستون رو بخون

سوالي مرا آمده اي پسر ندارد سر دسته جاروت خطر؟



من انم که ايران به دست من است ز چين تا دبي جمله پست من است

منم رستم زال دستان منم جوان مرد و شير دليران منم

گرت من کنم فوت بادت برد دگر لرد ولدمورت يادت رود...

هري چون شنيد اسم اسمش نبر عجب کرد احساس رعب و خطر



چشمانش را تنگ کرد کمي عقب رفت...رستم هم رفت عقب...دشت و دشستان مهياست تا نبردي خونين را شاهد باشد...هري از سويي گمان مي برد رستم از عمال تروريست ولدمورت است....و رستم هم هري را يک آمريکايي مي داند که آمده ايران تا بچه ها را اغفال کند...تازه با آمدن او هيچ کس ديگر شاهنامه نمي خرد و همه در کف هري پاترند..پس چه دليلي بهتر از اين براي آغازيدن جنگي يکپارچه خون خين




جهان پيش آن دو... تيريپ خسته است هري روي جاروش بنشسته است



هري مي کند چوب خود را تميز و چوبش زند هي جرقه يه ريز



کمانش بياورد رستم برون هري هم پنيرو نوتلا و نون

خودش را کند تقويت مرد يل مبادا کند ضعف و گردد خجل



رستم خود را پهلوان مي ديد که سرتاسر پهنه ي دنيا در چنگ او بود روزي....ترسي است عظيم از نبرد با جقله بچه ي سرزمين تازه کشف شده ي ايادي استکبار....آيا بايد با آنها در افتد...يا برگردد پيش تهمينه ؟ مرز بين عشق و عقل که مي گويند اين است ها....






دو يل وارد گود ميدان شدند جماعت دگر بار حيران شدند

همه ناخن رعب خود مي جوند مبادا بيابد يکيشان گزند



جنگ در مي گيرد....زمين و زمان سياه مي شود....رستم هي فن به کار مي گيرد...رجز خواني در نبرد هم ادامه دارد...سپاهيان خموشند و اسب ها شيهه مي کشند....داستاني است که بيا و ببين...نويسنده اين سطور وقت ندارد که شعر همه ي اينها را بنويسد.....خلاصه عجب جنگي است ها....




و رستم کمان چاره ي کار ديد و فورا ز رخشش به پايين پريد



رستم تير را در سوفار کمان بنهاد....



بر اوراست چپ کرد و چپ کرد راست هري زل زده بود به اون عين ماست



رستم با خود مي گويد چرا اين بچه نمي ترسد....نکند اين هم پسر ماست و خبر نداريم....اگر ملت اينجا نايستاده بودند از او مي خواستم که لباس از تن بيرون کند مبادا يک جاييش نشاني بسته باشند به نماد پوري ما...

رستم با خود فکر مي کند...در ترديد است...اگر اورا بکشد ممکن است يک بار ديگر فرزند کشي تکرار شود و پهلواني اش زير سوال برود...و اگر دست از او بکشد هم مي گويند ترسيده و هم اينکه تهمينه دهانش را آسفالت خواهد نمودي بس که هي اين ور و ان ور توله پس انداختندي...






رستم تصميمش را مي گيردو چشم هري نشانه اوست.



هري و بلر هر دو در خاک به جهان پاک از اين هردو ناپاک به...





خلاصه کمان را به آخر کشيد به جز چشم پاتر که چيزي نديد...



دشت يکپارچه سکوت مي شود....خروش از کمان برميخيزد....و رستم مي رود که کار را تمام کند....



چو زه را رها کرد سردار طوس.... هري گفت:"سان‌ديس‌سيريش‌سيم‌سيوس! "






دشت ساکت شد. گوي گرد مرگ پاشيدند بر آن عرصه هاي و هو....رستم در جا خشک شد و آوردندش کنار ميدان فردوسي تا سر حوصله نصبش کنند کنار صاحبش. هري در کمال ناباوري سه امتياز اين نبرد را هم گرفت و از گروه خود صعود کرد...

و مردمان ايرات و توران و زابلستان و کابلستان همچنان در کف اند. که رستم ان همه رشادت و فن به کار بست.و هري با يک ورد ساده اينچنين يل سيستان را از پاي در اورد...



به هر حال تورانيان نامه نوشتند و بمب گوگلي ساختند و بهر غرامت خانم جي-کي رولينگ را درخواست کردند. هرچند دو ماه بعد کلا همه چيز يادشان رفت.



شنو پند من چلچراغي کنون کمي هم ز تاريخ ايران بخون

نگويم هري بد سرشت است و دون ولي رستمم دل داره اي جوون

برو کار مي کن مگو چيست کار؟ به تاريخ ايران بکن افتخار

نه که هي دم از زال و رستم زني ز جمشيد و کوروش گهي دم زني

بکن توشه راه خود افتخار که مردي به علم است و به پشتکار

مقاله قبلی >> گناهي كه كردي نابخشودنيست در جستجوي خدا << مقاله بعدی
ترک بک
  • آدرس: http://www.fantasyfans.org/modules/article/view.article.php?c6/19
  • ترک بک: http://www.fantasyfans.org/modules/article/trackback.php?19
API: RSS | RDF | ATOM
Copyright© حق کپی رایت مقاله متعلق به سایت طرفداران فانتزی
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم

فرستنده شاخه
sirius-shan
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۸/۱۰/۶ ۲۲:۴۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۸/۱۰/۶ ۲۲:۴۱
طرفدار فانتزی سطح سوم
عضویت از: ۱۳۸۸/۶/۱۴
از: یه جای همین ورا!
پیام: 243
 پاسخ به: نبرد هري پاتر با رستم ( طنز )
سلام!
فوق العاده بود! خیلی خوشم اومد! واقعاً جای تحسین داره. موضوع خوب، ردیف و قافیه ی صحیح، آرایه های مختلف(از جمله طنز) و...
موفق باشین، وخسته نباشین!

فرستنده شاخه
Ani
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۹/۲/۹ ۲۲:۵۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۹/۲/۹ ۲۲:۵۸
طرفدار فانتزی سطح دوم
عضویت از: ۱۳۸۹/۱/۱۴
از: شیراز
پیام: 158
 پاسخ به: نبرد هري پاتر با رستم ( طنز )
فوق العاده جالب بود. خیلی باش حال کردم.

فرستنده شاخه
ادواردکالن
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۸/۱۱/۲ ۱۹:۴۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۸/۱۱/۲ ۱۹:۴۲
وبمستر
عضویت از: ۱۳۸۸/۵/۲۹
از:
پیام: 455
 پاسخ به: نبرد هري پاتر با رستم ( طنز )
بسیار زیبا بود به نظرم این متن رو تو صفحه شخصیتون هم بزارید تا دیگر اعضا هم لذت ببرین واقعا نویسندای و ما نمی دونستیم

فرستنده شاخه
حارکات
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۹/۲/۲۸ ۱۲:۰۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۹/۲/۲۸ ۱۲:۰۹
طرفدار فانتزی سطح دوم
عضویت از: ۱۳۸۸/۱۲/۱۹
از: دریاچه ارواح
پیام: 172
 پاسخ به: نبرد هري پاتر با رستم ( طنز )
خیلی توپ بود حال کردم چی می شد اخرش هری خشک می شد مثلا ققنوس میومد دهن هری رو اسفالت می کرد
حارکات

فرستنده شاخه
Elo!sE
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۹/۲/۲۸ ۱۲:۱۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۹/۲/۲۸ ۱۲:۱۶
طرفدار فانتزی سطح دوم
عضویت از: ۱۳۸۸/۱۱/۱۴
از: e$f@h@n
پیام: 167
 پاسخ به: نبرد هري پاتر با رستم ( طنز )
فوق العاده بود
خیلی زیبا بود
واقعا خودت نوشتی؟؟؟؟

فرستنده شاخه
v.f.d
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۹/۳/۳۰ ۱۷:۵۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۹/۳/۳۰ ۱۷:۵۷
طرفدار فانتزی سطح دوم
عضویت از: ۱۳۸۹/۳/۱۵
از: من بترس !!!
پیام: 143
 پاسخ به: نبرد هري پاتر با رستم ( طنز )
چه قدر قشنگ! من خيلي خيلي خوشم اومد. بازم از اين مقاله ها بذار!
نس نس

فرستنده شاخه
رنزمی.کالن
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۹/۴/۸ ۱۲:۱۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۹/۴/۸ ۱۲:۱۱
طرفدار فانتزی سطح سوم
عضویت از: ۱۳۸۹/۲/۲۷
از: نارنیا
پیام: 456
آن‌لاین
 پاسخ به: نبرد هري پاتر با رستم ( طنز )
بی نهایت قشنگ بود خسته نباشی!!!
ولی هر چی هم که بشه رستم واقعا یه چیز دیگست!!!!!!

فرستنده شاخه
دختران.دویل
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۹/۶/۱۴ ۱۳:۱۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۹/۶/۱۴ ۱۳:۱۶
طرفدار فانتزی سطح چهارم
عضویت از: ۱۳۸۹/۵/۱۸
از: جهنم
پیام: 519
 پاسخ به: نبرد هري پاتر با رستم ( طنز )
خیلی خیلی قشنگ بود!!!افرین!!!
استعداده نویسندگیت خیلی عالیه!!
اگه بازم از این مقاله های باحال داشتی حتما بذار!!!

جستجو
آخرین مقالات
کتاب داستان هورتون فیل را نقل می‌کند که در پانزدهین روز ماه می در جنگل نول صدای ذره غباری را می شنود که با او صحبت می‌کند.معلوم می‌شود که این ذره غبار خود در واقع سیاره‌ای کوچک و خانه شهری به نام "هوویل" است که مردمان میکروسکوپی به نام هوها در آن ساکن هستند.....
دعاهای زیر از کتاب سومین جشنواره بینالمللی "دستهای کوچک دعا" است. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار میشود و دعاهای بچههای دنیا را جمع آوری میکند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه میدهد. دعاهایی که میخوانید از بچه های ایران است. لطفاً آمین بگوئید .
فیلم | Homa @ 0
قلعه متحرک هاول داستان دختری جوان به نام سوفی است که بعد از مرگ پدر در کنار نامادری و دو خواهر کوچک ترش زندگی می کند. نامادری از نگهداری دختر ها ناتوان است پس برای خواهر های کوچک تر کار پیدا می کند و از سوفی هم می خواهد تا در مغازه کلاه فروشی پدرش به او کمک کند...
آلفرد هیچکاک
سينماي دلهره همواره براي مخاطب سينمارو از جذابيت بسياري برخوردار بوده و سينماي هيچكاك نيز با داشتن اين مولفه‌ها توانسته در ذهن مخاطب زنده بماند.
Copyright © 2008-2010 Fantasy Fans® All Rights Reserved