گفتگو با سيامک گلشيري
- چرا به سراغ داستان ترسناک رفتيد؟
- خيلي وقت بود که داستاني درباره دراکولا در ذهنم داشتم. ريشه آن هم در کودکي من بود و خانه ترسناک و تاريکي که ته کوچهمان بود و همه ميخواستيم بدانيم آنجا چه خبر است. البته از بچگي به خواندن داستانهاي جنايي و ترسناک علاقه داشتم و هنوز هم اين داستانها را زياد ميخوانم. بچه که بوديم قراري با دوستانم داشتيم: داستانهاي ترسناک را ميخوانيدم و بعد براي هم تعريف ميکرديم و سعي ميکرديم همديگر را بترسانيم.
وقتي اين داستان را نوشتم با خودم فکر کردم که نکند دراکولاي اين قصه را ببينم! به خاطر همين مساله هم بود که مقدمه «تهران، کوچه اشباح» را نوشتم که در آن نويسندهاي به اسم سيامک گلشيري دراکولا را نرسيده به اتوبان همت ملاقات ميکند!
البته صرف نظر از همه چيز، علاقه عجيبي به موضوع دراکولا دارم و تمام فيلمهاي مربوط به آن را ديدهام.
- فکر ميکنيد چرا نوجوانان از داستانهاي ترسناک خوششان ميآيد؟
- فکر ميکنم يکي از دلايلي که باعث ميشود بچهها به خواندن اين نوع قصهها علاقهمند شوند، طرح و داستان قوي آنهاست. دليل ديگر ماجراجوييهاي زيادي است که در اين نوع قصهها اتفاق ميافتد. از طرف ديگر تخيل در نوجوانان بسيار بيشتر از بزرگسالان مجال پروبال گرفتن دارد. ضمن اينکه تعليق و هيجان در قصههاي ترسناک کشش زيادي براي نوجوانان دارد. مجموعه اين دلايل باعث ميشود که از خواندن چنين داستانهايي استقبال کنند.
- آيا گرايش روزافزون نوجوانان به خواندن داستانهاي ترسناک در ايران، در تشويق شما به نوشتن تهران، کوچه اشباح تاثيري داشته است؟
- گمان نميکنم تاثيري داشته باشد چون علاقه شخصي مرا به نوشتن اين داستان سوق داد. اما فکر ميکنم هنوز نتوانسته ام آنچنان که بايد، درباره دراکولا بنويسم.
ناشر به من پيشنهاد نوشتن جلدهاي دوم و سوم اين داستان را داده است و اگر اين جلدها را بنويسم، حتماً قصههاي جذابتري خواهد بود.
- چرا راوي« تهران، کوچه اشباح» اسم ندارد؟
- تا به حال به اين مساله فکر نکرده بودم! حالا که ميگوييد ميبينم که درست است: او اسمي ندارد. شايد به اين دليل باشد که در طول داستان کسي او را به اسم صدا نميزند تا بفهميم اسم او چيست. شايد هم چون راوي داستان اول شخص است، لزومي به دانستن اسم او نباشد.
- بزرگ شدن در خانواده فرهنگي تا چه حد در نويسنده و مترجم شدن شما تاثير داشته است؟
- به هر حال بيتاثير نبوده است. در مصاحبه ديگري هم گفتهام که در کودکي دور و برم آنقدر هميشه پر از کتاب بود که تا دورهاي از کتاب بدم ميآمد. اما اين مساله تاثير ناخودآگاهش را روي انتخاب شغل امروزم داشته است.
البته فکر ميکنم هيچ چيز به اندازه علاقه من به قصه گفتن باعث نشده باشد که نويسنده شوم. من به قصه تعريف کردن علاقه وحشتناکي دارم!
منبع : نشر افق
- خيلي وقت بود که داستاني درباره دراکولا در ذهنم داشتم. ريشه آن هم در کودکي من بود و خانه ترسناک و تاريکي که ته کوچهمان بود و همه ميخواستيم بدانيم آنجا چه خبر است. البته از بچگي به خواندن داستانهاي جنايي و ترسناک علاقه داشتم و هنوز هم اين داستانها را زياد ميخوانم. بچه که بوديم قراري با دوستانم داشتيم: داستانهاي ترسناک را ميخوانيدم و بعد براي هم تعريف ميکرديم و سعي ميکرديم همديگر را بترسانيم.
وقتي اين داستان را نوشتم با خودم فکر کردم که نکند دراکولاي اين قصه را ببينم! به خاطر همين مساله هم بود که مقدمه «تهران، کوچه اشباح» را نوشتم که در آن نويسندهاي به اسم سيامک گلشيري دراکولا را نرسيده به اتوبان همت ملاقات ميکند!
البته صرف نظر از همه چيز، علاقه عجيبي به موضوع دراکولا دارم و تمام فيلمهاي مربوط به آن را ديدهام.
- فکر ميکنيد چرا نوجوانان از داستانهاي ترسناک خوششان ميآيد؟
- فکر ميکنم يکي از دلايلي که باعث ميشود بچهها به خواندن اين نوع قصهها علاقهمند شوند، طرح و داستان قوي آنهاست. دليل ديگر ماجراجوييهاي زيادي است که در اين نوع قصهها اتفاق ميافتد. از طرف ديگر تخيل در نوجوانان بسيار بيشتر از بزرگسالان مجال پروبال گرفتن دارد. ضمن اينکه تعليق و هيجان در قصههاي ترسناک کشش زيادي براي نوجوانان دارد. مجموعه اين دلايل باعث ميشود که از خواندن چنين داستانهايي استقبال کنند.
- آيا گرايش روزافزون نوجوانان به خواندن داستانهاي ترسناک در ايران، در تشويق شما به نوشتن تهران، کوچه اشباح تاثيري داشته است؟
- گمان نميکنم تاثيري داشته باشد چون علاقه شخصي مرا به نوشتن اين داستان سوق داد. اما فکر ميکنم هنوز نتوانسته ام آنچنان که بايد، درباره دراکولا بنويسم.
ناشر به من پيشنهاد نوشتن جلدهاي دوم و سوم اين داستان را داده است و اگر اين جلدها را بنويسم، حتماً قصههاي جذابتري خواهد بود.
- چرا راوي« تهران، کوچه اشباح» اسم ندارد؟
- تا به حال به اين مساله فکر نکرده بودم! حالا که ميگوييد ميبينم که درست است: او اسمي ندارد. شايد به اين دليل باشد که در طول داستان کسي او را به اسم صدا نميزند تا بفهميم اسم او چيست. شايد هم چون راوي داستان اول شخص است، لزومي به دانستن اسم او نباشد.
- بزرگ شدن در خانواده فرهنگي تا چه حد در نويسنده و مترجم شدن شما تاثير داشته است؟
- به هر حال بيتاثير نبوده است. در مصاحبه ديگري هم گفتهام که در کودکي دور و برم آنقدر هميشه پر از کتاب بود که تا دورهاي از کتاب بدم ميآمد. اما اين مساله تاثير ناخودآگاهش را روي انتخاب شغل امروزم داشته است.
البته فکر ميکنم هيچ چيز به اندازه علاقه من به قصه گفتن باعث نشده باشد که نويسنده شوم. من به قصه تعريف کردن علاقه وحشتناکي دارم!
منبع : نشر افق
ورود